خرید بک لینک
نگاهش کردم خسته بود...دل شکسته بود...تنهابود....شاید تنها تر از همیشه...پرسیدم چی شدهگف دلم گرفته...گفت تنهام...گفت خسته امگف دیگه تاب و توان ازم بریده...پرسیدم شما که عاشق و معشوق بودیدمجنونت کجاست...گف گمشده تو دنیا و بدبختیهاش...گف بخت بد من همیشه همین بوده...گف دیگه نگام نمیکرددیگه آغوش برام باز نمیکرددیگه منتظر شنیدن صدام نبودنمیگف نباشنمیگف نمیخوام باشیاما بوی خواستن نمیدادشوق دیدار نداشتشوق خواستن و موندن نمیدادافسردگیها و دلمردگیهاش و برام به ارث گذاشت...گف باورت میشه؟منه سرخوش...منه بی خبر از همه جا...منه آزاد...منه رهاااا....منی که به دست باد دست میدادم....افسردگی وجودم و گرفته بوددریغ از شنیدن یه حس خوبروزهامو میگذروندم تو محلی که هیچ علاقه ای نداشتم به اون کار لعنتیفقط به شوق تموم شدن روز....که عصر بشه ...تا وقتی میبینمش با صدای گرمش جون بگیرم...خستگیم دربیاد....دریغ از اینکه دیگه موقع رسیدنش نگاهمم نمیکردشاید سلامش از روی اجباربودشاید عشق قدیمیش برگشته بودشاید و هزار شاید دیگه....دیگه لقمه از دستم نمیگرفتو روزهای آخر...گویی بدترین ناهار و شام عمرم بودکنایه های زخم وار...میگف بهانه وار بهانه داشتمیگف این روزا وقتی میخواس ادای آدم خوبارو دربیاره هم نمیتونستمیگف منو میبرد بیرون بگردونه تا حال و هوامون عوض بشهولی چون از اجبار بود...آخه گاهی وجدانش اجبارش میکردپس خاطرات خوبمونم خراب میکرد و جاشو میداد به خاطرات بدی که ساخته میشدگفت اما اینبار وقتی حس کردم اضافه امتصمیم گرفتم طوری نباشم که گویی از ازل نبوده ام....پ .ن شاپرک اینجا برات نوشتم تا سالها بعد مجنونت وقتی برگشت یادت بیارم که چرا امروز تصمیم از ازل نبودن گرفتی

برچسب: نویسنده: سینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 18:04

صفحه بندی